!××مریمه سردرگم××!

دردودل های عشقولانه


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

طاقتم طاق شد،

بهش زنگ زدم!!!   هنوز تو بلک لیستم هیچ،اون یکی خطم هم گذاشته بلک لیست!!!


داغون تر شدم!!!

ولی خیالم راحت شد!!!


حداقل واسم یه آف هم نزاشت!!!

به مامانم گفتم دلتنگ عشقمم....


گفت اگه اونم اگه مثه تو باشه تا 2-3ماه دیگه خودش برمیگرده.....

هه!!!

خندیدم بهش!!


گفتم الان دقیقا 4روز گذشته ازش بی خبرم دارم دق میکنم چه برسه به یه هفته، یه ماه، دوسه ماه....!!!

وااااااااااااای دنیا داره دوره سرم میچرخه....


خدایا!!!

دیگه نمیخوام دوسش داشته باشم، دیگه نمیخوام عاشقش باشم!!!

دارم رنج میکشم میبینی؟!


هرثانیه ت اندازه یه دقیقه، هردقیقت اندازه یه ساعت، هر ساعتت اندازه یه رووز، هر روزت اندازه یه هفته ت.... داره واسم میگذره...

.

میگذره که چه عرض کنم؟!        اصلا نمیگذره!!!

خدایا بسمه!!!

میشنوی؟!


نمیخوام عاشق باشم!!!

زوووره؟!

زندگیت که زوورو اجبار بود عشقتم زوووره؟!

نمیخوام!!!


میخوام خودشو با تمام خاطراتو همه چیزش از تو ذهنم دیلیت کنم!!!

نمیتونم بگم از عهده این حس لعنتی برمیامو میکشمش....


اوون زوورش از من بیشتره اوون منو میکشه....

عشق تو دلم هست، ولی میزارمش کنار....


میخوام سعی کنم فراموشش کنم تا دیگه عذاب نکشم....

خودمو باید با یه چیزی سرگرم کنم.....


خدایا من نمیخوام دیگه دوسش داشته باشم باید کیو ببینم؟!
نمیخوااااااااااام            زووووووره؟!


آقا عشق نخواستیم!!!

خدایا من طاقت یه هفته بی خبری ازش رو ندارم چه برسه یه ماه!!!


اوون ناااااااامرد زد زیره قولش!!!

بهم قول داده بود بیخبرم نزاره....

گذاشت!!!


منم فراموشش میکنم!!!               میتونم میتونم میتونم میتونم میتونم میتونم

واسم دعا کنین یا بمیرم یا برگرده یا فراموش شه


به خدا مرگ بهتره

آرامش ندارم.


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 8:59 PM توسط ojobe نظرات (0)

دفه اول با اولین بی افم بود....

عاشقش نبوودم یه جورایی از رو دلسوزی باهاش رفاقت کرده بودم ولی چون پسره خووبی بود سعی میکردم دووسش داشته باشم....


سه سال باهاش رفاقت کردم. فک میکردم دیگه این اولین و آخرین کسیه که باهاش میمونم.

تو ذهنم باهاش از آیندمون دنیایی ساخته بودم....

اما بهم خیانت کرد!


زیاد ناراحت نشدم چون از رو دلسوزی قبولش کرده بودم ولی دنیایی رو که باهاش ساخته بودم رو خراب کردم.....


ولی حالا....


یه جورایی کاملا یقین داشتم میعاد مال منه....

چه دنیای زیباو قشنگی از آیندمون باهاش ساخته بودم....


با خودم میگفتم رئیس جمهورم با ما مخالفت کنه منو میعاد به هم میرسیم....

چون جفتمون همو دووس داریم....            کسی نمیتونه جلومونو بگیره....

واااااااااااای خدا چه بهشتی ساخته بودم....


زندگی با عشق محشره....

صبح که پامیشی اولین چیزی که میاد تو ذهنت فقط فکرش نیس....

خودش هم کنارته....


دیگه همیشه با عشقممو هیچوقت ازش جدا نمیشم.....

باهاش به گردش میرمو با افتخار به همه نشونش میدمو به خودم میبالمو میگم این خوشگله ماله منه دلتون بسوزه!!!


درسته زود عصبی میشه ولی من بجاش بهش محبت میکنمو اونم دوباره مهربون میشه....

همه ی مشکلاتو تو ذهنم واسه رسیدن بهش از بین بردمو یقین داشتم اون مال منه.....


تنها کسی که با وجودش آرامش میگیرم.....

خودش هم نبود با صداش.....


وقتی پیششم انگار از هفت دولت آزادم.....

احساس میکنم خیلی قویه و میتونم بهش تکیه کنمو مطمعن باشم پشتم قرصه.....


منه تنها کسیم که از زندگی بیزارو فراریم....

ولی اون داره واسه زندگیش میجنگه....


اونه که واسه زندگی بهم روحیه میده....

چقد دلم براش تنگ شده.... دقیقا مثه این شکلکه اشک توچشام جمع شده....


فقط وقتایی که پیشه اوون بودم خودم بودم!!!!!!!!!

اصلا کنترلم دسته خودم نبود...


همیشه عصبانی میشدو میگفت از دماغت حرف نزن از دهنت حرف بزن صداتو نمیفهمم.....

چقد تند تند حرف میزنی نمیفهمم چی میگی....


ولی فقط خدا شاهده فقط و فقط زمانی که پیش اون بودم اونطوری میشدم

از بس که شادو مست بودم..... تپش قلب داشتم....

نمیفهمیدم چیکا میکنمو چی میگم.فقط دلم میخواست باهاش حرف بزنمو اونم بهم نگاه و توجه کنه....


فقط میخواستم بغلش کنمو بهش نزدیک باشم....

چقد دلم برای آغوشش تنگ شده شده


الان دارم اشک میریزمو مینویسم....

هرچند دقیقه یه بار زیر زبونم زمزمه میکنم:

خدایاااااااااااااااا میعادمو بهم برگردون خداااااااااااااا خواهش میکنم دیگه هیچی نمیخوام ازت.....


من فقط با اون طعم خوشبختی رو چشیدم.....

خدایا روزای خوشبختیم چقد کوتاه بوددددددد....


دیگه نا امید شدم

حس میکنم دیگه هیچوقت نمیبینمش.....

گریه هام تبدیل به هق هق شده....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مامانمینا رفته بودن خرید. الان برگشتن.

سریع رفتم دستو صورتمو شستم....

خیلی چیزا میخواستم بنویسم.....

یادم رفت!!!


آهان!

دیشب دو دفه خوابشو دیدم....

یه دفه خواب دیدم بهم زنگ زدو گفت بیا بریم بیرون ببینیم همو....

یه دفه دیگه هم خواب دیدم داره از دوور رد میشه منم رفتم پشته یه دیوارو یواشکی نگاش کردم....


خوابه زن چپه

دیگه هیچوقت حتی یواشکی هم نمیتوونم ببینمش


به خدا الان آرامش ندارم!!!!!!!!!!!
روحم داره تخریب میشه.......

هرجا میرم یاده خاطراتو حرفاش میوفتم....


انقد میرم تو بهرو فکرش که وقتی به خودم میام از خودم و خدا میپرسم:

یعنی اونم الان به فکره من هست؟!

اصلا یاد من میوفته؟!
دلم میخواد بمیرم....


رضا صادقی:

برام دعا کن عشق من همین روزا بمیرم....

آخه دارم از رفتنت بدجوری گر میگیرم.....


دعاکنم که این نفس تموم شه تا سپیده.....

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده....


اگه یه روز برگشتیو گفتن فلانی مرده....

بدون که زیره خاک سرد حس نگاتو برده....

بعضی وقتا میگم معرفتت کجا رفته؟!

هرچی باشه دوستین!!!        یه زنگ بهش بزن شاید برداشت!!!

بعد دوباره به خودم میگم چرا من همیشه باید معرفت از خودم نشون بدم؟

چرا من همیشه باید بامعرفت باشم؟!

چرا اون یه دفه این کارو نمیکنه ببینه من مردم یا زنده؟!

دوس داری باز زنگ بزنی ببینی هنوز از لیسته بلک لیست خارج نشدی بیشتر بسوزی؟!

هروقت دیگه حس کرد حوصلمو داره خودش زنگ میزنه....

وقتی بهت میگه حوصلتو نداره اصلا یعنی چی؟!

یعنی دیگه ازت خوشش نمیاد!!!

چرا گیر میدی؟!   چرا سه پیچ میشی؟!      سبک!!!

قلبم

قلبم شکسته....

my heart is broken

اما

دیگه هیچ چی مهم نیس!

and nothing else matters


قلب منم مثه قلب اوون باید از سنگ بشه....

ولی حقیقتی که هیچوقت دیگه تغییر نمیکنه اینه:


پیمان امین& امین رستمی:


تونگات یه حسیه دلم غم میگیره

تو چشام نگاه میکنی و دل میمیره


عشق تو نفسه مثه یه عادته

دل من برای عشق تو بی طاقته


جز عشق تو توو قلب من هیچی دیگه جا نداره

وقتی تو دنیامی دلم کاری با دنیا نداره....  کاری با دنیا نداره....


حتی فکره داشتنت واسه من آرامشه

شوق دیدنت عزیزم منو هرجا میکشه


من تورو تا ته دنیا عاشقانه دوس دارم

تورو انگار خودمی بی بهانه دوس دارم


جز عشق تو توو قلب من هیچی دیگه جا نداره

وقتی تو دنیامی دلم کاری با دنیا نداره....  کاری با دنیا نداره....


نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 12:35 PM توسط ojobe نظرات (1)

آخرین باری که ازش خبردارشدم روزه مادر بود.

بهم اس داد:

بوس بوث بوص بو3 بوc ... تنوع از ما انتخاب از شما، روزه زن مبارک...


تقریبا یه همچین چیزایی بود حفظ نکردم....

منم بهش جواب دادم که:

"مرسی از اینکه به یادم بودیو بهم تبریک گفتی ولی من زن نیستم دخترمولی واقعا خوحالم کردی مرسی"

درواقع یه جورایی بهش طعنه زدم که هیچوقت به یادم نمیوفتی الان افتادی خوشحال شدمو یه جورایی هم خب سرسنگین بود این حرفم...

اونم که بیشوور ضایم کرد

جواب داد:

" واسه همه ی مونثای لیستم فرستادم:دی "

درواقه میخواست حرص منو در بیاره....

واسه همه ی مونثای لیستش بوس بوس فرستاده....

منم فرستادم کاره خوبی کردی:->


یه اس دیگه دادم گفتم از کمیسیون چه خبر؟!

جواب نداد!!!

اونروز پریسا پیشم بود...   یهو به ذهنش رسید گفت بهش بگو به همه ی مونثای لیستت فرستادی پس چرا به پریسا نفرستادی؟!


منو میگی دومتر پریدم!!!!!!!!         دسترش رووو شد       یعنی لــــــــــــــــایک!!!


خووب به ذهنش رسید پریسا!!!

خیلی وقتا پریسا بهش اس میدادو حالو احوال پرسی میکرد....

پس شمارشو داشت!!!

منم سریع اس دادم:

" مگه به همه ی مونثای لیستت این اس رو نفرستادی پس چرا به پریسا نرسیده؟!"

جواب داد:

" شمارشو ندارم"

هه هه!!!

منم که ارر ارر

منم جواب دادم:

" چند وقت پیش که با هم اس بازی میکردین!! شمارشو پاک کردی؟! نکنه گوشیتو عوض کردی؟!"

باز جواب نداد

ولی خوشم اومد دستش رو شد که به خاطر اذیت کردن من اونو گفته بوده!!!


شبش مسموم شدم حالم خیلی بد بووود....  چند تا بهش اس دادم از حالم نوشتم، بازم جوابی نداد....

وقتایی که حالم بده وقتی صدای اونو میشنوم خیلی حالم بهتر میشه دقیقا واسم مثه دارو میمونه صداش...

واسه همین چند باری بهش زنگ زدم...  برنداشت

منم وقتی مسموم میشم از لحاظ روحی خیلی تخریب میشم....

هرلحظش آرزوی مرگ میکردم، روحیم خیلی ضعیف میشه موقه ی بیماری مسمومیت....


مخصوصا این که روزه قبلش هم رفته باشی واسه مراسم تشییع جنازه و سپردن یه آدم تازه از دنیا رفته رو که قبلا زنده اش رو دیدی رو تماشا کنی....

اونم زیره سه متر خاک.....

باز اون فامیل ما پیرو مریض بود، قبره بغلدستیه اون چی؟!

یه جوونه 28ساله     داشتن دفنش میکردن....

خواهرش از شدت غم و ناراحتی روی خاک قبرستون ولو شده بود و فقط جیغ میکشید....

کلی پسره جوونه دیگه اونجا بود که مشخص بود دوستاشن....

زاااااااااار میزدنو میگفتن حمزه داداش زود بود بری اون تو آخه چرا؟!

مادرش دیگه اشک نمیریخت....  فقط داد میزدو میگفت پسره خوشگلمو ببینین!!!

عکسش اونجاست....        زن میخواستم براش بگیرم....

من با دیدن اون مراسم بقلی اشکم درومد

شب روزی که میخواستن براش برن خواستگاری سکته کرده بود....

آدما با این همه زور و هوش و ادعا چقد ضعیفن....       چقد راحت میمیرن.....

میگن اول از همه تو قبر آدم شیکمش میترکه....     بعد چشاش تجزیه میشه.....

بعد.... بعد....

باقی مونده ها تا 40غصه میخورن.... تا سال....

بعدش چی؟!

اون شخص فراموش میشه....      با تمام خاطراتش....   اخلاقو خصوصیاتش....

شاید با دیدن عکسای یادگاری یادش زنده بشه.....

از همه ی این اتفاقا فهمیدم که من هیچکس رو ندارم....

تنها کسی که همیشه حتی بعد از سال ها پس از مرگم همراهمه خودمه و خدای خودم....

بگذریم....


چند روز قبل از این ماجرای میعاد بهش زنگ زده بودمو حرف میزدیم....

که برگشت گفت چند روز پیش یه خواب دیدم ازت حس میکردم واقعیته.....

ساعت 6صبح یهو از خواب بیدار شدم سریع گوشیمو چک کردم ببینم اس دادی خوابم واقعیت بوده یا نه که دیدم اس ندادی خیالم راحت شد رفتم آب خوردم دوباره خوابیدم....


گیر دادم  خوابشو تعریف کنه گفت نمیگم بگم احساساتم لو میره....

منم بیخیال شدم

آها راستی خلاصه اون روز حالم بد بودو حس مرگ میکردم با روحیه در حد صفر....

بهش زنگ میزدم تا شنیدن صداش حالمو بهتر کنه ولی برنمیداشت....

چند تا هم اس دادم باز جواب نداد....

اس دادم زنگ میزنم خونتون دعوام نزنی بعدا هاااا

زنگ زدمو مامانش گفت سه چهار روزه با باباش دعواش شده زده بیرون ما هم بهش زنگ میزنیم برنمیداره...

کلافه و نگران بودم....       خیلی بهش زنگ زدم بهش ولی برنداشت وقتی هم بهش اس دادم جونه من جواب بده یه بار، منو گذاشت جزو بلک لیستش....

زنگ میزنم بوق نخورده اشغال میزنه یعنی جزوه بلک لیستم

دردم ایــــن نـــیـسـت کـــــه
اوعــــاشــــق نـــیــسـت ،
دردم ایــــن نــیــسـت کــــــــه...
مــعــشـــوق مــن از عــشــق تـهــی اسـت ،
دردم ایــــــن است کــــــه
بــــا دیـــــدن ایـــــن ســردی هــــا ...
مـــــن چـــــرا دل بـــســتــم؟!!!

قبل قبل قبل یه دفه بهش زنگیده بودمو بازم از دیدنش پرسیدم بعده 2ماه بازم گفت هنوز حوصله ندارم....

آهان یه دفه هم که هی زنگ میزدم جواب نمیداد آف گزاشتم کجایی و این حرفا واسم فقط این جواب رو آف گذاشت:

" سردی ام را بگذار به پای گرمی ات با دیگران"

منم بعده کلی چرت و پرت حرفه دیگه براش گزاشتم:

" گرمی ام با دیگران را بگذار به پای سردی ات با من"

و در آخر هم نوشتم.....

میعاد دووووووووووستت دارم


حالا حال و روزه الان من:


کاملا بیخیالش شدم!

اون خطم رو که بخاطر اوون خطه اصلیم کرده بودم چون مزاحم نداشت رو خاموش کردم!!!

اگه در آینده هم پرسید چرا خاموشه که احتمالش کمه چون فک نمیکنم براش مهم باشه....

حالا به هرحال اگه، اگه هم پرسید میگم تو که گذاشته بودیش بلک لیست!چه فرقی داشت خاموش باشه یا روشن؟!


جدا میگم بیخیاش شدم!!!

کسی که هزار بار موقعیت داشت منو ببینه ولی چون حوصلمو نداشت نیومد منو ببینه، اصلا دوسم داره؟!

دیگه خوده خدا هم بیاد بگه آره این یارو تورو دوس داره من باور نمیکنم!!!

البته دوس داشتن که آره میدونم دوسم داره دله سنگم باشه بعده این همه مدت دوستیو خاطره مشخصه طرفو دوس داره ولی فقط یه دوست داشتن ساده....!

چقد صبر کردم؟!
چقد دیگه صبر مونده که باید بکنم؟!

ماندن
صبر کردن
برای کسی که دیگر نمی دانی
هست ...
نیست ...
کار بزرگی است


دیگه واقعا خسته شدم!!!

با دوستاش میره بیرون اونوقت بهش میگم فقط 5مین بزار بیام ببینمش میگه نه حوصله ندارم!!!

اگه واسش انقد غیر قابل تحملم،اگه طاقت حتی 5مین دیدن منو نداره.....

دیگه عوض شدم!!!

امروز همه ی عکساو فیلما و خاطراتو همه رو دیدم و دوره کردم، دیشب هم عکسش رو نگاه میکردم و بی اختیار اشکم درمیومد....

مهربانتر از من دیدی نشانم بده،

کسی که بارها بسوزانیش و باز هم با عشق نگاهت کند ...


نمیخوام بگم اون بده من خووب، همیشه موقه ی دعواها همین فکرو میکنه، اگه بد بود که من عاشقش نمیشدم!!!

بحث بحثه خوب بد بودن آدما نیس!!!

از تو خرده نمیگیرم
چون من برای تو
کاری با خودم کردم
که هیچ دشمنی با من نکرد.....!


بحثه عشقه!!!       که اگه دوطرفه بود،واسش ارزش یک دقیقه جواب دادن به تماسم رو داشتم....

فقط یک دقیقه  انتظاره زیادیه؟!!!!!   فقط.....

الان شعار من این شده:

آنقدر مرا سرد کرد از خودش...
ازعشق...
که حالا به جای دلبستن یخ بسته ام ، آهای!!
روی احساسم پا نگذارید لیز می خورید.


خیلی جمله جالب و قشنگ و درستی بود مخصوصا برای من!!


چیزی نیست

که مرا


سر شوق بیاورد ...


جز تو

که تو هم نیستی !



ـخــیـآل بــوـدـن دَر آغـوـش مــرـدے جز تــو
ـمــرآ بــهـ جـنــوـن ـمے کـشــآـنـد
ـمـن ـفقــطــ
ـبــهـ عَـطــر ـتـن تــو عـآـدتـ دآرَــم



این جملات توی فیس بوکم پرشده....


آهنگی که الان رو بورسمه و خیلی گوشش میدمو حس میکنم وصف حال منه....

از فریدون:


بگو سرگرم چی بودی، که انقدر ساکت و سردی....

خودت آرامشم بودی، خودت دلواپسم کردی....


ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه...

چقدر باید بمونم تا یکی مثه تو پیداشه...


تو روزو روزگار من بی تو روزای شادی نیس...

تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیس....


سلام ای ناله ی باروون          سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من             هنوزم دووووووسش دارم

سلام ای بغض تو سینه          سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن            هنوزم دووسش دارم....


نمیدونی تو این روزا چقد حالم پریشوونه....

دلم با رفتنت تنگ و دلم با بوودنت خوونه....

خراب حال من بی تو....              نمیتوونم که بهترشم....

تو دستای تو گل کردم....            بزار با گریه پرپرشم....

یه بینشوونم تو این خزون....      یه بینشونم تو این خزون....

                        .....منو از خودت بدوون......

یه بینشوونم تو این خزون....        یه بی قرارم یه نیمه جوون....

منو از خودت بدوون...                   منو از خودت بدوووون...


سلام ای ناله ی باروون....           سلام ای چشمای گریون....

سلام روزای تلخ من....               هنوزم دووووووسش دارم

سلام ای بغض تو سینه....           سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن....              هنوزم دووسش دارم....


این آهنگ جدید نیس، ولی جدیدا پیداش کردم....

شنیدین؟          خیلی دوسش دارم


به نظرم غیر از دست تقدیر یه چیزی هم هست به اسم شصت تقدیر

عجیب حس میکنم به سمتمون گرفته شده، جهتش هم تغییر نمیکنه !!!


وقتی هم اعصابم از دستش خرد میشه و احساس کینه میکنم این آهنگ رضا صادقی رو گوش میدم(هه!! از رضا صادقی بخاطر مساعل سیاسی متنفر بود)


واسه این که از تو دوورم به تو مدیووونم.....

واسه کشتن غرورم به تو مدیوووونم....


توکه حرمتو شکستی، پای عهدت ننشستی....

گرچه بازم تو نیازم لحظه هامو، بد میبازم به تو مدیونم....


واسه ی چشمای خیسم به تو مدیونم....

این که از غم مینویسم به تو میدونم....


این که بی جونمو سردم، این که بی روحمو زردم....

پی آرامشی که بردی و من پی اش میگردم به تو مدیونم....

به تو مدیونم                     به تو مدیونم

به تو مدیونم  غرورمو شکستی عین شیشه

به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه

به تو مدیونم منو دادی به بی بها بهانه

به تو مدیونم واسه بغضه عمیق این ترانه


به تو مدیونم شکستی حرمت شب و منو ماه....

به تو مدیونم کم آوردیو رفتی اول راه....


به تو مدیونم عزیزم واسه این حال مریضم....

اگه مثه برج سنگی جلوی چشات میریزم....

به تو مدیونم

به تو مدیونمو دینمو ادا میکنم حتما!!!

نشونت  میدم چه رنجی، داره هرچی کردی با من

واسه این که تو خجالت محبتات نمونم ، جونمم میدمو میبینی پای حرفمم میمونم!!!


این آهنگ رو گوش میدمو سعی میکنم تو خودم بگم آره میعاد بده!!!

تا دیگه دلتنگش نشم، تا دیگه بی قرارش نشم،

ولی کیو گوول میزنم؟!

میعاده من از فرشته پاک تره.......!!!

چون عشقه منه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه بخوام چه نخوام به احساسم وفادارم!!!

با تمام احساساتم  گفتم عاشقشم، پس عاشقش میمونم....!!!

و این حس دسته خودم نیس!!!!!!!         به خدا دسته خودم نیس!!!!!!!

هیچ پسری رو جز اون نمیتونم قبول کنم!!!!!!!!!

سردرگمم!!
میدونم عاشقشمو جز اون کسی رو قبول ندارم!!!

ولی نمیدونم واقعا میخوامش یا نه!!!

سردرگمم!!!

نمیدونم درحال حاضر چیکار کنم!!!
با همه بی محلی هاش، سردی هاش، ریدمان هاش، دوسش دارم!!!
ولی نمیخوام این دفه مثه همیشه باشم!!!

میخوام عوض بشم!!!        میخوام غروره رفتمو پس بگیرم

دیگه کاری به کارش ندارم!!!

میگن:

اگه کسی رو دوس داری ولش کن، اگه قسمت تو باشه خودش برمیگرده....


 منم میخوام همین کارو کنم....

بقیشم هرچه پیش آید خوش آید....


عاشق هم شدی
مثل "زلیخا" سمج باش
آنقدر رسوا بازی دربیاور
تا خدا خودش پا درمیانی کند ...!


من این راهو قبلا امتحان کردم، سمج بودن، سیریش بودن، هه!!

نمیدونم خاطره ی تلخی بود یا شیرین!!!

به هر حال،دیگه اصرار نمیکنم چی پیش بیاد....

هرچه پیش آید خوش آید


نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 4:40 PM توسط ojobe نظرات (6)

بعد از قضیه های گذشته من 2روز بهش نه زنگ زدم نه آن شدم، شب اومدم دیدم اس تی اس زده به کل ازش ناامید شدم!

یه ذره گذشت عوضش کرد زد: fuck love

من تو اس تی اس اولش شک داشتم با منه، ولی دومی رو که زد فهمیدم منظورش لابد منم!!

بعد دیگه طاقت نیاوردمو بهش پی ام دادم واژه به این مقدسی چرا فحشش میدی؟!

جواب نداد...    بهش زنگ زدم برداشت.

(هه به نظرم چون بعده دوروز ناپدید شدن بهش زنگ زدم تو اولین زنگ برداشت وگرنه برنمیداشت)

گفتم چرا جواب پی امم رو نمیدی؟!

گفت مگه پی ام دادی؟!

ببخشیدندیدم بابام پیشمه داریم با هم حرف میزنیم!!! بیا چت میحرفیم!!!

اوکی...

از این ماجرا چند روزه گذشته... خووب یادم نمیاد چی شد...

دفه ی بعدی اومد چت باهم حرفیدیم بعد اس تی اس زد:

احساس میکنم کنترل زندگیم افتاده دست "مخاطب خاص"

این اس تی اس رو خوندم بعد هرچی پی ام دادم دیگه جوابمو نداد

بهش پی ام دادم میدونی معنی انگلیسی این اس تی است چی میشه؟!

میشه u taking over me

اوون روزم گذشت....

آها قبلش ازش پرسیده بودم کی همو میبینیم گفت نمیدونم، گفتم الان 2ماه شده تو میگی نمیدونم!!!

گفت خودم نمیخوام  حوصله ندارم!

یه روز دیگش بهش زنگ زدم برداشت و قضیه الاف کردنش واس مجوزو واسم تعریف کرد...

بعد بهش گفتم میشه ازت یه سوال بپرسم؟!

گفت یا خدا بپرس!!!

گفتم دوسم داری؟!

گفت یه حرفو چند دفه باید به تو زد؟!  نه ندارم حالم ازت به هم میخوره(حالت تمسخر آمیز)

گفتم بگوو دیگه!!!           دوباره گفت نه تو به من بگو یه حرفو حتما باید چند دفه واست تکرار کرد؟!

گفتم اوره دوس دوره بگی

گفت آره آره دوستت دارم.--------->من:

گفتم پس چرا حوصله نداری منو ببینی؟!

گفت بعضی وقتا آدم میخواد تنها باشه الان مثلا فلان کسم بهم پی ام داد حوصلشو نداشتم جواب بدم....

ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!! وقتی اینطوری جواب آدمو میده آدم خیالش راحت میشه وقتی با بدرفتاری آدمو پس میزنه آدم روانی میشه خب!!!


پنجشنبه ترمینال اتوبوس واس گرمسار نبود منم دیدم فقط همون یه دونه کلاسو دارم که اونم بهش نمیرسم، به نسیمو جونم زنگ زدم بریم بیرون

یعنی قرار بود بعده این که از یونی برگشتم بریم که من زنگ زدم و قرارمون رو جلو انداختم

وای جاتون خالی اون روز بی نهایت خوش گذشت

با نسیمو تو وبلاگ با هم دوس شدیم خیلی دوستیه ما جالبه خدایی

اسم عشق جفتمون میعاده آخهالبته اون به این نتیجه رسیده که با عشقش نباشه بیشتر به نفعشه

خلاصه....    

من پیشنهاد دادم بریم پارک طالقانی و از اونجا هم آبو آتیش

با مترو رفتیم ایستگاه حقانی پیاده شدیمو رفتیم پارک طالقانی....

نسیمی از پارک طالقانی خیلی خوشش اومده بود آخه خدایی خیلی جای باحالیه

بعد باز به پیشنهاد من رفتیم از مترو هایدا گرفتیم اومدیم تو پاکر دو قسمت کردیم خوردیم

وای خدایی چقد مزه داد نوشابه هم دوتا نی گرفته بودیم با هم خوردیم آخه نسیمی کارت همراش داشت ولی اونجا کارت خانو اینا نداشتن واس همین پول کم آورده بودیم ساندویجو نوشابه رو ییه دونه گرفتیم دوتایی خوردیم ولی سیر شدیم   -

خلاصه داشتیم قدم میزدیم بوی جوجه کباب میومد گفتم ای خدا چی میشد به ما هم میدادن؟!(کاش از خدا یه چیز دیگه میخواستم)

رفتیم نشستیم رو صندلی چشتون روز بد نبینه پشت سرمون یه اکیپ دانشجویی اومده بودن دخترو پسر که یکی از اون آقایون خییلی ناس بود

بعد فهمیدم دل به دل راه داره یه ذره گذشت دیدم ایشون هم هی نگاه میکنن

البته تا میدید من فهمیدم داره نگاه میکنه سرشو میکرد اون طرف و کوچه علی چپ

نشسته بودیم دیدیم آقاهه رفت برگشت بهمون دوتا گوجه سبز جنگلی داد ما همینطوری موندیم

دوباره یه ذره گذشت منو نسیمی داشتیم حرف میزدیم دیدم پسره بایه سیخ جوجه بال پشت سرمونه

بفرمایید بووش میاد          -نه مرسی ممنون مرسی

زود باشین بردارین سرد شد 

ما هم که از خدا خواسته نفری یه بال کشیدیم ولی چه بااااااااااالی بود خدایی

الانم یادش میوفتم دلم آب میوفته کاملا هم نارنجی بود انقد زردچوبه اینا بهش زده بودن، اونم چـــــــــــی ذغالی

تازه شروع کرده بودیم به خوردن باله و داشتیم حرف میزدیم که یهو دو تا دست اومد وسطمون

یعنی جفتمون گرخیدیم

من یه هههههههههههههههیییی کشیدم از ترس

دو تا دست پر از تخمه آفتاب گردون!!!

زود باشین بگیرین الان میریزه....

خلاصه حسابی ازمون پذیرایی میکرد تازه یه بارم اومد پرسید چیزی دیگه کمو کسری ندارین؟ تعارف نکنینا

یه لحظه دیدم داره نگاه میکنه برگشتم گفت هنوز تموم نکردین؟ دوباره بیارم؟!

دوباره یه مشت دیگه واسمون آورد

ولی خداوکیلی خوشکل بود

آها قبلشم به یکی از دختراشون گفته بودیم بیاد ازمون عکس بندازه اونم گفته بود ما این بقلیم چیزی احتیاج داشتین تعارف نکنین!!!

دیگه میخواستیم جمع کنیم بریم آبو آتیش...

قبلش داشتم بطیری آبم رو که آبشو خورده بودم یخش مونده بود رو میخوردم که پسره باز اومد گفت الان آبش یخه یخه؟! بدین برم براتون آبشو پر کنم!!!

من یه لحظه هنگ کردم موندم چی بگمو همینطوری بهش دادم رفت آب بطریم رو پر کرد اومد

الان میگه دختره چقد پررووئه

بعد نسیم تشکر کرد همون لحظه و بعدم خدافظی...

بعدشم رفتیم....      اصن هم نفهمید کی رفتیم بی سروصدا

یعنی قبلش نرفتیم از همشون تشکر کنیم آخه نسیمی گفت یه دفه خدافظی کردیم ازون پسره که میاورد دیگه....

البته من یادم نمیاد کلمه خدافظ رو دقیقا بهش گفتم یانه

حالا بیخیال، رفتیم پارک آب و آتیش

نسیمی باز خوشش اومده بود که اونجا چقد خوشکله و اینا....

باز عکس انداختیم

بعد قسمت آبه پارک آبو آتیش به پیشنهاد نسیمی طوله اون فواره هارو بدوبدو رد شدیمو شدیم موشه آب کشیده

ماموره گفت خانوووووووم بیا بیروووووون...

بعدشم رفتیم بالای فانوس

بعدشم رو اون پله و بعدشم من میدونستم بستنی قیفی های اونجا معرکه ست و مثه خامست با این که هزار تومن بود خریدمو دو تا قاشق گرفتم تا با نسیمی خوردیمو خلاصه خیلی چسبید

بعدشم رفتیم آمفی تئاترش نشستیمو باز عکس انداختیم که اونجا یه مزاحم پیدا کردیم

داشت هوا نم نم تاریک میشد واس همین دیگه برگشتیم پارک طالقانی و مترو و بای بای

یکی از بهترین خاطره ها بود اونروز خیلی خوش گذشت خدایی

امیدوارم دوباره تکرارشه....

حالا خاطره ی امروز....

امروز مامی خونه نبود....

یه زنگ به میعادی زدم گفت ببخشید مریم اصلا حوصله ندارم دارم میرم انستیتو... بعدشم سریع خدافظیو قطع کرد

منو میگی فکری به سرم زد

سریع حاضر شدمو رفتیم پارک ستارخان که شاید رد بشه و من حداقل از دووور ببینمش

خیلی جالب بود یه جا نشستم یه رب همینطوری اونجا نشسته بودم که یهو دیدم روبرم یه مغازه جدید زدن و بالا مغازه خیلی بزرگ نوشتن میعـــــــــاد

خیلی جالب بود من منتظر میعاد نشسته بودمو جلومم نوشته بود میعاد

حالا سمت چپم هم یه کوچه بود اسمش نوشته بود امام منتظر

باید میزد مریم منتظر میعاد

خلاصه یه ساعتی اونجا بودمو امیدوارم بودم رد بشه

بعدش دیگه ناامید شدمو رفتیم خونه تا اینکه چند ساعت بعدش دیدم بهم میس انداخته....

زنگیدم درحال مکالمه بود چند مین بعد زنگیدم برداشتو قضیه امروزو تعریف کرد و گفت بخاطر نارضایتی که پدرش نشون داده 6ماه دیگه هم باید بره انستیتو

میعادم قاطی بود میگفت من دیگه انستیتو نمیرم....میرم میمیرمو از این چرتو پرتا....

ایشالا اگه بشه انشالله دوباره براش کمیسیون میزارن این دفه دیگه مامیش راضی شده با اون میره....

مامیه راضیه الان فقط باباهس هی سنگ جلو پای عشقم میندازه

هه!!!   عشقم؟!   احتمال رسیدن بهش 1درصده، الان واقعا نمیدونم کار درست واس من چیه فقط همه چیزو سپردم به خدا و میدونم که کاره خدا بوده که من عاشق این بشر شدم، فقط میدونم که این عشق رو خدا تو دل من انداخت....

نه این که اون بهم توجه میکردو بخاطر توجهاتش بوود که من عاشقش شدم، اون از همون اول یه لحظه باهام خوب بودو بیشتر لحظه ها درحال ضایع کردنو بد رفتاری با من بود....

اون اوایل همیشه ازش بدی میدیدم وخودم مونده بودم این که اینطوری به قول معروف خیلی ببخشید میرینه به من؛من چه جوری عاشقش شدم!؟

واس همین نتیجه گرفتم که کار خداس....

شاید اون یه درصد عملی شد....   پس دیگه راجب رابطم باهاش فک نمیکنم....

هرچه پیش آید خوش آید

امروز بهش گفتم حدودا کی فلان چیز میشه؟!

گفت وااااااااااای ازین جملت متنفرم!!!

حدودا کی میبینمت؟   حدودا کی میمیری؟   حدودا کی میرینی؟!

درسته حرفاش زیاد جالب نبود ولی با اون لحنه گفتنش یهو من خندم گرفت و از اوون خنده های از ته دل!!!

خیلی وقت بود این مدلی نخندیده بودم و فقطم اونه که میتونه منو اونطور از ته دل بخندونه....

حتی چرتوپرتم میگه منو میخندونه، وقتی شاده من بدبخت ترین آدم رو زمینم باشم از شادیه اون شاد میشم....

وقتی ناراحتم فقط صدای اونه که میتونه آرومم کنه....

از ایناس که میفهمم واقعا عاشقشم....

چون هیچکس دیگه ای نمیتونه انقد روم تاثیر بزاره....

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 00:37 AM توسط ojobe نظرات (10)

چند روزه که به اس هام -پی ام هام- تماس هام جواب نمیده....

فقط گه گاه اس تی اس میزاره....

یه دفه: هنوز روانیشم.حسه ابلهی میکنم.

یه دفه باهاش چتیدم گفتیم خندیدیم قبله این که دیگه ج نده اس تی اس زد: 

دوستت دارم دیوونه"مخاطب خاص داره"

یه دفه دیگه هم:دیگه حوصله ندارم اینو تایپ کنم:

ag 1% omid daram k male man bashew vase dashtanesh ba tamame vujud talash

mikonam.khoda ba mast

بعد بهش زنگ میزدم پی ام میدادم ج نمیداد

به این میگن:

با دست پس میزنی با پا پیش میکشی دله دیوونه رو به آتیش میکشی....

اصن مطمعن نیستم منظورش از این اس تی اسا من بوودم یا یکی دیگه واقعا شک کردم از هرچی پسره دیگه بدم میاد و حس میکنم ازشون هررررکاری برمیاد!!!

مخصوصا همین میعاده خودم!!!

شاید باز عاشق یکی دیگه شده این که جواب منو نمیده از کجا معلوم؟!

تا امشب بالاخره به پی امم جواب داد گفتم چرا جواب نمیدی؟

گفت حوصله ندارم!!!

گفتم حالا چی میشد یه لحظه بهم میگفتی حوصله نداری اینطوری آدمو جوون به لب میکنی که!!!

گفت حالا که گفتم!!! نو پی ام!!!

منم زدم اوکی!!!            الانم اس تی اس زده تنهایی و زندگی مجازی یعنی آرامش!!!

اوون که به من گفت منو نمیخواد من واس چی بیخودی امیدوارم؟!

وقتی تو تنهایی با خودش حال میکنه و من هیچوقت تا حالا نتونستم با وجودم آرومش کنم به چه دردی میخورم واقعا؟!

میخوام دیگه نباشم!!!

میخوام هرموقه که به سرم زد برم سمتش این جملشو تو ذهنم با خودم تکرار کنم:

نمیخوامت!!!

زووووووووووره عشق تو زووووووووووره احساس همیشه کوووووووووره هرجا خودخواهی باشه انصاف از اونجا دووووووره....

راس میگه شهرام شکوهی....

چون عاشقشم همه جوره میخوامش.... هرچی میگه هیچی بهش نمیگم....به هر سازی زده تا حالا رقصیدم.... اینا همش حرفه زووره دیگه اگه عاشقش نبودم که اینطوری نبود که.....

آها راستی!!!

رفت مجوزو بگیره گفتن پروندشو گم کردن اینم مملکته مثلا ما داریم

حالا یکشنبه قراره دوباره بره ببینه چی شد منم میخوام فقط همون موقه پیدام بشه ازش بپرسم وگرنه قبلش بودنم جز خارو کوچیک کردن خودم و زنگ زدن من به اوون و جواب ندادن اوون هیچ فایده ای نداره.....


امروز با آجی نگاری رفتیم مانتو بخریم براش از هفت تیر

چه بساطی داشتیم ولی خوش گذشت....

مرده گفت بریم مانتو های مغازشون رو نگاه کنیم بعد نگاری گفت بریم؟!

گفتم بریم!!!                   بعد مرده گفت ببینم این زن و شوهر جوان چیزی میخرن یانه!!!

ما به خنده گرفتیم و خندیدیم نگاری گفت فکرشو کن....

واسه کسایی که نمیدونن خب آجی نگاری من تی اس ام تو افه میخواد عمل کنه

اوووووووووووووووووووه قسمت قشنگش اینجاس!!!

با اعتماد به نفس کامل از جلو گشت ارشاد رد شدیم اول زنه بخاطر مانتوم یه قدم اومد جلو بعد نگاری بهش نگاه چپ انداخت رفت عقب

وااااااااااای من قلبم ریخت گفتم گرفتن منو.....

خییییییییییلی حال کردم ولیییییی

آخرش نشد آجی یه مانتو بگیره

رفتیم سوار اتوبوس شدیم نگاری رفت مردونه من اومدم برم تو زنونه یه پیرزنه گفت تو هم برو پیشش بشین ببین همه دیگه جفت جفت نشستن!!!

من همینجوری موندم اون روز همه فک کرده بودن منو آجی باهم یه سنمی داریم

خب منم از خدا خواسته با این پیشنهاد رفتم پیش آجیم نشستم

نگاری خیلی دختر خوبو مهربونیه واسش آرزوی بهترین هارو دارم چیزی که واقعا لیاقتشو داره امیدوارم زودتر به هدفش برسه و مادرش هم دیگه مخالفت نکنه

امیدوارم همه ی تی اس ها به هدفشون برسن و عمل کنن....          آمین

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 02:02 AM توسط ojobe نظرات (11)

پریسا مثلا اومد همه چیو درست کنه بدتر همه چیو خراب کرد....

من نمیدونستم خودش خودسر شروع کرده بوده با میعاد چتیدنو راجب مشکل ما حرفیدن....

ظاهرا پریسا گفته اگه نمیخوایش به خودش بگو، خیال کرده اگه منو بخواد اینکارو نمیکنه....

میعادم که غد تر از این حرفاس یه کاره بهم پی داد نمیخوامت دلیلشو از دوستت پریسا بپرس....

من هنگ کردمو موندم این چی داره میگه

بعده کلی بحث فهمیدم فک کرده من با پسرا لاس میزنمو نمیتونم جلو خودمو بگیرم باهاشون نحرفمو اینا....

گفت دفه سومته و من هیچی بهت نگفتم....

بهش گفته بودم غلط کردم شکر خوردم ببخشید دفه آآخرمه ولی بازم دست بردار نبود....

هر سه دفه کارایی که کرده بودمو دلیلشو بهش گفتم ولی تو کتش نرفت....

بهم گفت اگه میخوای باشی باش ولی دیگه نمیتونم به عنوان یه جی اف قبولت کنم....

منم که قاطی کرده بودم هرچی به ذهنم میرسید بهش میگفتم....

گرچه چه جی افش باشم چه نباشم زیاد فرقی نداره به هرحال باهام سرد برخورد میکنه....

ولی دوس نداشتم فک کنه من انقد بدم....

آخه مگه واقعا چیکارکردم؟!!!!!!!!!

دیشب از شدت ناراحتی قلبم تیر میکشیدو خوابم نمیبرد....

بهش اس میدادمو هزیون میگفتم....

یه لحظه ازش متنفر بودمو لحظه دیگه عاشق....

بهش اس دادم من واسه داشتنت کم عذاب نکشیدم به خاطر این مساعل بیخودی همه چیو خراب نکن....

اس دادم قلبم تیر میکشه اگه تا صبح زنده موندم منو ببخش وگرنه حلالم کن....

ساعت 7صبح ازخواب پاشدم،خوابم واسم زهر شده بود، همه خواب بودن سعی کردم دوباره بخوابم....

با این که دیشب ساعت 3و نیم خوابیده بودم ولی اصن نمیتونستم بخوابم...

از بس که دلشوره و دلهره داشتم....

الانم هیچی از گلوم پایین نمیره بره هم مثه زهر میمونه برام....

حالا اوون....           دیشب راحت خوابیده و امروزم راحت به ادامه ی زندگیه روزمرش میپردازه....

به هدی خواهرم میگم هدی کمک!!!

دارم دق میکنم!!!        اینطوری دعوامون شده و اینا....

میگه اگه دوستت داشت اینطوری ولت نمیکرد میگفت اشکال نداره درست شو....

من بهش گفته بودم دیگه این کار تکرار نمیشه....

امونم نداد

گفت جی اف داره دیگه    خیلی جالبه اصن برام مهم نیس!!!

نمیدونم راس میگه یا دروغ....

دیشب فقط داشت به هرچی دختره فحش میداد....

دخترای گربه... همتون لنگه همین...  حالم از همتون به هم میخوره....

حس میکنم روحم مرده...

من هیچکیو جز میعاد دوس نداشتمو ندارمو نمیتونم داشته باشم.....

حالا که اون منو نمیخواد ازش دیگه گداییه عشق نمیکنم....

اگه دوسم داشت وقتی میدید پشیمونم بهم یه فرصت دیگه میداد.......

دوسم نداره هیچ، حس میکنم هیچوقت هم نداشته....

خدا رحمتم کنه...               مریم از حالا به بعد مرده.....



نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 10:33 AM توسط ojobe نظرات (6)

انگاری یه چیز کمه...

آهان!!!        امروز صداشو نشنیدم!!!

چقد شارژ دارم؟!         ۴۰۰تومن!!        اشکال نداره بزار صداشو بشنوم....

بووق بووق.... خدا کنه برداره        مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمیباشد لطفا بعدا تماس بگیرید....

طبق معموول....

۴۵مین بعد....

شاید الان برداشت....       بوووق بووق.... بلــــــه....

سلاااااااااااااااااااام چیطوری؟!

خوبم تو خوبی؟!                      میسی چیکار میکنی؟!           بیکار

چه خبر؟                                هیچی

چرا باز دپی؟!                          همینطوری

بگووو دیگــــــــــــــــه؟!!!                اه باز این سیریش شد

کی میشه همدیگرو ببینیم؟!        نمیدونم هروقت شد بهت میگم

الان از کیه میگی هروقت شد میگم به تو باشه تا سال دیگه نمیشه که....

آخه چرا نمیشه؟! یه دلیل بیار!!!

اه ه ه ه ه  نمیشه دیگــــــــــــــــــــه

حالا چرا ناراحتی؟!

یه اتفاقی افتاده حوصله ندارم بگم

میعاد بگووووووو دیگـــــــــــــــــــــــــــــه

اصن دوس ندارم بگم عشقم نمیکشه!!!!

خب به عشقت بگو بکشه....

خب دیگه شارژت تموم میشه کاری نداری؟!

تو نمیخواد نگران شارژ من باشی(انگار داره به زوووور باهام میحرفه)

میعاااااااااااااااد.... میعااااااااااااااد....  (نفس عمیق میکشه جواب منو نمیده شارژه هم داره میره)

و در آخر هم....       بیب بیب بیب...

شارژه تموم شد....

همه ی این حرفای تکراری هر روز تکرار میشن دیگه حفظ شدم....

آرزو به دلم موند یه دفه زنگ بزنم گوشیو پرانرژی برداره بگه سلام عزیزم چطوری؟!

اصن آرزو به دلم موند یه دفه خودش بهم زنگ زدن نخواستم یه اس بده....

فقط شبا با هم با چت گاهی حرف میزدیم که اونجا هم گاهی نیم ساعت یه بار جوابمو میده....

حالا یه دفه یه شکری خوردم جواب نظر این آقا نیما که بدون خوندن حتی یه بار وبلاگ من اومده حرفای چرتو پرت میزنه رو دادم....

حالا مگه چه جوابی دادم؟!         هستش هنوز تو نظرات پست حس پوکی میشه برید بخونین...

هیچوقت به وبلاگم سر نمیزنه ها... حالا یه دفه که جواب اون ابله رو دادم اومده....

بهش میگم اون نمیدونسته من بی اف دارم جواب دادم بدونه....

میگه اصلا هم از وبلاگت معلوم نیس...

میگم به خدا دفه اولش بوده اومده وبلاگ من دیگه هم نیومد...

چون دوتا نظر داده میگه اومده جواب اولی رو که خونده...

میگم به جاااااااااااااانه خودم جفتشو همزمان داده....

میگه بعله

میگه دفه سومته از اینجور چیزا ازت میبینم....

یه دفه بهش گفتم یکی بهم گفته چشات سگ داره فک میکنه تو خیابون یکی بهم تیکه انداخته اینو گفته....      آخه خداااااااااااااااا

میگم به جان خودم تا حالا نشده پسری تو خیابون بهم تیکه بندازه....

اونو  پسر تو خیابون نگفته بووود!!!( اصن تقصیره خودمه همه چیزو بهش میگم)

میگه تا حالا دختری رو ندیده بودم انقد تحت تاثیر تیکه های پسرا قرار بگیره....

وااااااااااااای میخوام سرمو بکوبم تو دیوار....

دیشبم میگه دیگه خودشو عوض کرده.... میگم واسه چی میگه از وقتی اون نظرو خوندم این تصمیمو گرفتم....

اصن میدونین چیه؟!!!!!!       من دیگه خسته شدم   قبل از این اتفاقم رفتارش باهام سرد بوود        دیگه زنگ نمیزنم تا دوباره اون حرفای تکراری رو باهاش بزنم...آخرشم با ناراحتی باهاش خداحافظی کنم.... دیگه بهش پی ام نمیدم تا دوباره سردی ببینمو چهارساعت منتظر جوابش بمونم   هرچی کوتاه اومدم دیگه بسه بزار هرطور دوس داره رفتار کنه

عوض بشه.... به هرحال با من همیشه رفتاره سردی داره....

تا الان هرچی کوتاه اومدم به خاطر این بود که فک میکردم تو شرایط بدیه

ولی انگاری اون حالش از منم بهتره بیخودی خودمو به خاطر این که فک میکردم ناراحتو غمگینه ناراحت میکردم بیخودی حرصشو میخوردمبیخودی بهش اهمیت میدادم یه کسی که هیچ اهمیتی واسه من قاعل نیس

عاشقشم دوسم داره درست....

دیگه نمیخوام به زوور باهام حرف بزنه....

دیگه نمیخوام مزاحمش بشم....

راس میگن، میگن زیاد باشی زیادی میشوی...

نمیخوام زیادی بشم....       میخوام یکم کم باشم شاید بیشتر تحویلم گرفتن....

بهش میگم بهم اعتماد نداری....           میگه آره ندارم!

میگم قبولم نداری....                          میگه آره ندارم!!!

میگم منو کودن و نادون تصور میکنی همیشه یه کم میام اعتماد به نفس داشته باشم تر میزنی توش!!!

چون راس میگم هیچی نمیگه...

4شنبه روزیه که مجوزو میدن دستش....

فقط اون موقه زنگ میزنم حالشو بپرسم ببینم چی پیش اومده....

دیگه مزاحمش نمیشم


نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 6:20 PM توسط ojobe نظرات (3)

صبر....

تنها کاری که از عهدم بر میاد....

تقریبا 9روز باقی مونده تا گرفتنه برگه ی مجوز....

تنها امیدم به اونه!!!

میگم شاید مجوزو گرفت دیگه شاد بشه....

احساس بی خاصیتی میکنم....

وقتی که غمشو میبینمو کاری از عهدم بر نمیاد....

دلم میخواد نباشم!!!
تحمله این روزا به قدری برام سخته که آرزو میکردم کاش بخوابمو وقتی بیدار شدم یه هفته گذشته باشه....

چون دیر میگذره....                     خسته کنندست....

حالم خرابه....           با همه میخوام دعوا کنم....

وقتی نیس این حسو حالو دارم....

دلم میخواد هرچه زودتر دوباره ببینمش دارم دق میکنم از این دلتنگی....

بهش میزنگم اشغال میکنه....

این بی خبری منو دیوونه میکنه....

هرروز حداقل چند مین باهاش میحرفیدم!!!

دیروز اصلا نحرفیدم!!!            فک کنم پریروزم همین طور....

خیلی کلافم!!!
تا حالا شده خوابت نیاد ولی دلت بخواد دراز بکشی چشاتو ببندی و به هیچ چی فکر نکنی؟!

مثه مردن!!!

دوای همه ی دردای من اونه....      کاش حالمو درک میکردو چند مین باهام حرف میزد....

اونوقت خیالم راحت تر بود....

میگن با حضورت آرومش کن!!!

ولی من اصن حضورندارم!!!         اصن انگار نمیزاره حضور داشته باشم....

خبر نداره وقتی حال اون خووب نیست و اعصاب نداره من از اون بدترم....

کی خبر داره من اینجا دارم داغون میشم؟!

دارم خسته میشم!!!        از این همه صبر.... تحمل.... هرکی ظرفیتی داره.... طاقت من داره طاق میشه....

خیلی وقتا خواسته یا ناخواسته ناراحتم میکنه....

از دستش خیلی ناراحت میشم....       ولی سعی میکنم سرش غر نزنم....

با خودم میگم بیخیال، دووسش دارم و به بی محلی هاش اهمیتی نمیدم!!!

با خودم میگم فردا فراموش میکنم....

واقعا هم فراموش میکنم چون الان تو شرایط سختیه...

همش از این میترسم که نکنه از من انتظاری داره که من اونو انجام نمیدم؟!

نکنه باید تو این شرایط کاری انجام بدم که نمیدم؟!

چه کار باید بکنم؟!          یکی دیگه جای من بود چیکار میکرد؟!

این سوالا ذهن منو مشغول میکنه ولی به نتیجه ای نمیرسم.....

خدایا کمکش کن، کمکم کن!!!

نکنه اصلا نبایدباشم؟!          به استخاره اعتقاد دارین؟!       گرفتم خوب درومد!!!
یعنی باشم؟!          چه حرفا...        مگه اصلا میتونم نباشم!!!

به فال انبیا اعتقاد دارین؟!

همه ی جواباش راجب عشق نیس ولی من گرفتم راجب عشق درومد، یعنی کاملا درست درومد!!!

همیشه به این اعتقاد داشتم که این عشق کاره خداست، خدا مهره این بشرو انداخته تو دل من!!!

اونوقت دیشب این فال واسم درومد:

فال انبیا فال حضرت اسحاق

چو در فال تو آمد نام اسحاق     بدان هستی به محبوبی تو مشتاق

 

که عشق جانگدار آن دلارام     تو را هم شهر میسازد در آفاق

 

ای صاحب فال، و ای نکو اقبال بدان که با این حال کسی را دوست میداری که بروز ابراز نداری و در آتش عشق جانگداز آن میسوزی و می سازی اما او به تو التفاتی ندارد ولی بدان که این عشق جانسوز برای تو موهبتی است بزرگ که از طرف خداوند در قلب بودیعه گذاشته است که به وسیله آن به آنچنان شهرتی برسی که در دنیا بلند آوازه گردی و از برکت آن شهرت اقتدار پیدا کنی انشاالله



خدایا حکمتتو شکر....

خدایا عاقبت منو عشقمو به خیر کن!!!

آمین....

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391ساعت 2:59 PM توسط ojobe نظرات (6)

مَـن فـَـ‌رامــ‌وش نَـکـــ‌رده ام ...
مَــن از نَـ‌هــایــتِـــــ درد بـ‌ه بـــی حـسـّــی رسـ‌یـــ‌ده ام . .


دلتنگم از این لبخندهای خشک ،
احوال‌پرسی‌ های معمولی !
چشمانِ من تصویری از جنسِ تو می‌خواهد . . .


گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوسش دارم.



کهنه فروش تو کوچمون داد میزد: "چراغ کهنه میخریم.... وسایل شکسته میخریم" بی اختیار داد کشیدم کهنه فروش قلب شکسته میخری؟ با یه لبخند تلخ گفت: اگه ارزش داشت که نمیشکست........


همش حواسم پرت توست، چه کردی بامن که در تمام زندگیم رد توست





وقتی از شنیدن صدام خوشحال نمیشه، وقتی موقه غم ها و ناراحتی هاش هیچ کاری از عهدم برای شاد کردنش بر نمیاد، وقتی موقه ناراحتیاش حوصلمو نداره،وقتی نمیتونم آرومش کنم، پس چه عشقی؟ چه کشکی؟ چه دوغی؟
درصورتی که من فقط با شنیدن صداش همه غمای دنیا از سرم میپره....
بازم حس میکنم یه طرفه ست

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین ماه سال 1391ساعت 02:47 AM توسط ojobe نظرات (1)

آره حس پوکی میکنم!!!

دوباره شدم مثل سابقم....

قبل از این که عشقمو پیدا کنم....

همیشه این حس رو داشتم!!!

وقتی میعاد اومد تو زندگیم انگار دگرگونی عجیبی درونم رخ داد....!

اون موقع بود که فک کردم عاشق شدم.....

حس پوکی یعنی چی!؟

یعنی حس الان من!!!
حس بی تفاوتی....     حس منگی....   به قول خودمون مونگلی....

انجام کارای همیشگی و یکنواخت....

آره!!!         هیجان خونم اومده پایین!!!
مثه ماشینی که بنزین تموم کنه....

باک بنزین منم داره تموم میشه....!!!

هیچکی نمیتونه درکم کنه!!!

عذاب آوره!!!

کلافم!!!

شایدم فقط بخاطر هیجان نباشه....

خیلی وقته ندیدمش!!!                       میخوامش

معلوم نیس دیگه کی ببینمش.....

چیزی که کلافم کرده این دلتنگیه....!

شاید خل شدم ولی با تمام وجود اون روز رو حس میکنم که میاد که بخاطره همه ی خنگ بازیام، حماقتام، به قول خودش از دماغم حرف میزنم حرفامو پشت تلفن نمیشنوه، اونم میحرفه من نمیشنوم...  به خاطر عقل ناقصم، به خاطره همه چی...  دیگه منو نمی خواد!!!
آره اونقدری خرد شدم تا حالا که گفتن این حرفا واسم مهم نیس....

غروری که رفته هرگز بر نمیگرده....

حس پوکی یعنی چی؟!

از دنیای من یعنی این که....

همه زندگی واسم مثه خوابه....          هپلوت!!!

بنزین که تموم میکنم اینطوری میشم....

گیج میزنم....      راستش اینطوری اصن زندگیم برام ارزشی نداره....

چون لذتی نمیبرم....     اگه مرگ درد نداشت حاضر بودم بمیرم.....

راه میرم، حرف میزنم، انگار تو خواب راه میرمو حرف میزنم....

تا اینکه یکی با یه هیجان منو از خواب بیدار کنه.....

اون موقست که انگاری از خواب میپرم!!!

اون موقست که از زندگیم لذت میبرم!!!

اینطوری مسخره ست!!!
حالا دارم به این نتیجه میرسم که چجور زندگیی رو دوس دارم!!!

زندگیی که هر لحظه و هر روزش واسم تبدیل بشه به یه خاطره ی شیرین!!!

این اون زندگییه که من میخوام!!!

آره!!!

از زندگی یکنواخت و تکراری، متنفرم!!!

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین ماه سال 1391ساعت 10:44 PM توسط ojobe نظرات (5)


آخرین مطالب
»

Design By : RoozGozar.com